بایگانی نویسنده‌ها: purmehdi

دربارهٔ purmehdi

Phd student in marketing at HEC Montreal, Canada

مدیوم: جام جم

میگه سالها دل طلب جام جم از ما می کرد لکن حواسش نبود که آنچه خود داشت را ز بیگانه تمنا می کرد. بعد از این شعر زیبا به عرض شما می رسونم که دوستان و همراهان جان به لحظات … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در بی منظور | دیدگاهی بنویسید

چه چیزهایی یک «بازاریاب» را می سازد؟

آقای مک کورمک می گوید «مهم تر از شناخت خود محصول٬ شناخت صنعت مربوط به آن محصول است» دیگر کافی نیست که بازاریاب به حفظ کردن نکات مندرج در بروشور محصول یا پشت اشانتیون ها اکتفا کند. بازاریاب باید با … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در بی منظور | دیدگاهی بنویسید

ده فرمان بچه های تیز بازار

مارک اچ مک کورمک در مورد نگارش کتاب پرفروش «آنچه در هاروارد به شما نمی آموزند» می گوید: دلیل ساده و سرراست نگارش این اثر این بود که می خواستم نظریاتی را که سالها در باره شان اندیشیده بودم و … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در بی منظور | دیدگاهی بنویسید

راههای افزایش بهره وری: کسی را استخدام کنید تا هنگام بازی با فیسبوک شما را با سیلی بنوازد!

توضیح: منتشر شده در وبلاگ «یک پزشک» عزیز. سپاس و درود برای دوست عزیزم دکتر مجیدی و همه ی شما.  Hack the System سایتی است که در آن در مورد راههای نامعمول افزایش بهره وری و ارتقای سطح زندگی صحبت می … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در مدیریت زمان, برنامه ریزی شخصی | دیدگاهی بنویسید

مهارت کتابخوانی

سلام دوستان. مهارت کتابخوانی خب ارتباطی به بازاریابی نداره و شاید جای این پست در حقیقت توی صفحه ی فیسبوک مون باشه که دایره ی وسیعتری از موضوعات رو در بر می گیره. من فقط بعد از نوشتن پست قبلی … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در برنامه ریزی شخصی | 3 دیدگاه

آیا صدا و سیما دانشگاه انسان سازی است؟

امروز داشتم یه مقاله ی علمی در مورد برچسب های هشداردهنده روی کالاهایی مثل سیگار و الکل و غیره میخوندم که توش تفاوت اثربخشی این هشدارها رو در بستر رسانه های مختلف (آگهی های حاوی هشدار در تلویزیون و مجله) بررسی می کرد … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در گزارش یک پژوهش, بی منظور | ۱ دیدگاه

داستان خلقت برندهای مشهور: هابیل بود و قابیل و یک بیل و یک ایده!

(این نوشته قبلن در یک پزشک منتشر شده است) درود بیکران بر شما دوستان کافه‌ی استارباکس توی خیابان سنت کاترین، توی مونترال، جاییه که می‌شه ساعتی نشست و به کارهای عقب‌افتاده پرداخت، کتاب خوند، توی فضای مجازی چرخید، لختی با … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در یک پزشک, داستانهای کسب و کار | ۱ دیدگاه